تبليغاتX
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
*** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) ***
پنجشنبه سوم فروردین 1385
خطبه حضرت زینب(س)درمجلس یزید(ل)
 

«خطبه حضرت زینب(علیها السلام) در مجلس یزید(لعنة الله علیه)»


یزید بن معاویه(لعنة الله علیهما) که اکنون حسین بن علی(علیهماالسلام) و یاران آزادۀ او را به قتل رسانده از قدرت و پیروزی خود سخت سرمست است و میخواهد«باصطلاح» این فتح را به شامیان و شخصیت های بزرگ آن سرزمین تفهیم کند.از این نظر دستور داد مجلسی بیسابقه ترتیب دهند که در آن همه شخصیتهای خارجی که مقیم پایتخت وی هستند و اشراف و سران شام شرکت کنند.در آن مجلس خود بر بالای تختی زرنگار نشست و مظاهر قدرت خویش را در آن مجلس نمودار ساخت.در این هنگام فرمان داد سر مقدس عنصر فضیلت حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را در برابر او حاضر سازند و زنان و فرزندان آنحضرت را وارد مجلس کنند.

در اینجا آن ناپاک زادۀ رسوا و دعی بن الدعی کینه های شیطانی و عداوتهای مورثی خویش را با طرزی وحشیانه و غیر انسانی نسبت بخاندان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ظاهر می سازد و با آن چوب دستی که در دست داشت به آن سر بریده اسائه ادب می کند.

طبری که از مورخین متعصب اهل سنت در این باره مینویسد:«پس از آماده گشتن مجلس،به مردم اجازه داد تا وارد گردند در حالیکه سر مقدس حسین بن علی(علیه السلام) در برابر او قرار داشت و در دست او چوبی بود که با آن نسبت به دهان و دندان مبارک آن بزرگوار اسائه ادب مینمود»

یزید بن معاویه(لعنة الله علیهما) آن نانجیب بی اصالت با این عمل نامردانه و رسوای خود،پستی و فرومایگی خویش را اشکار ساخت.آنگاه سرمستی و نخوت و غرور او آنچنان بر وی غلبه کرد که عداوت و کینه شدیدی را که او و خاندان او در باطن نسبت به اسلام و پیامبر عالیقدر آن در دل داشتند یکباره علنی ساخت و با صراحت تمام،مقدس ترین مسائل اعتقادی اسلام را مورد انکار و استهزاء قرار داد.در آنجا اشعاری خواند و ضمن آن چنین گفت:

 ** لـیـت أشـیـاخـی بـبـدر شـهدوا ...  جزع الخزرج من وقع الأسل **

                            ** لأهلوا و استهلوا فرحاً ... ثم قالوا یا یـزیـد لاتشل **

 ** قدقتلنا القوم من ساداتهم ... و عـدلـناه بـبـدر فـاعـتـدل **

                           ** لعبت هاشم بالملک فلا ... خبر جاء و لاوحی نـزل **

 ** لست من خندف ان لم انتقم ... مـن بنی احـمد ما کـان فعل **

یعنی ایکاش بزرگان قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند،می بودند و می دیدند که طایفه خزرج چگونه از شمشیرها و نیزه های ما به فریاد و ناله آمدند تا آنگاه از خوشحالی فریاد برمی آوردند و می گفتند ای یزید! دست تو شل مباد؛ما بزرگان بنی هاشم را کشتیم و آنرا به حساب جنگ بدر گذاردیم و این پیروزی را در برابر آن شکست قرار دادیم؛ حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) با حکومت بازی کرد و الا نه خبری از آسمان داشت و نه وحی بر او نازل شده بود و من از نسل خندف نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.

اکنون باید در برابر یاوه گوئیهای یزید(لعنة الله علیه) عکس العمل شدید نشان دهند و با منطق کوبنده و رسای خود آنمرد مغرور را بر جای خود بنشانند.چگونه قابل تصور است خاندان پیغمبر(صلوات الله علیهم اجمعین) در مجلس یزید(لعنة الله علیه) سکوت کنند و آن ناپاک به پیامبر اسلام ناسزا بگوید و مقام نبوت او را آشکارا انکار کند، نه چنین چیزی ممکن نیست.

این اسیران بال و پر شکسته که به آزادی و عدالت،بال و پر بخشیده اند؛باید از این فرصت خوب استفاده کنند و حقایق روشنی را که طی دهها سال با دست بنی امیه بر مردم شام کاملا مخفی گشته بود آشکار سازند.اینجا بود که دختر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) همانند شیری خشمنده از جای برخاست و با صدائی رسا و مؤثر خطبه ای کوبنده و آتشین ایراد کرد. خطبه ای که هر انسان آزاده را بی اختیار به تحسین وا میدارد.یزید(لعنة الله علیه)اشعار کفر آمیز خود را پایان داد ولی ناگاه از صف اسیران بانوئی برخاست و با شهامتی تمام در برابر او ایستاد و این چنین آغاز به سخن کرد:

«الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی رسوله و آله اجمعین صدق الله سبحانه کذلک یقول: ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوأی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزرن ... » حمد میکنم خدای عالمین را و درود میفرستم بر پیغمبر اسلام و خاندان او.آری راست گفت خداوند آنجا که در قرآن میگوید:عاقبت کسانی که زشت کاریها و گناه کردند بجائی رسید که آیت خداوند را دروغ شمرده و آنها را به مسخره گرفتند.ای یزید! آیا گمان کردی از اینکه آسمان و زمین را بر ما تنگ گرفتی و مانند اسیران ما را به شهرها و دیارها کشاندی،ما در نزد خداوند خوار و پستیم ولی تو قدر و منزلت داری؟ و با این خیال بادبدماغ افکندی و با نگاه غرور و نخوت باطراف خود می نگری؟! در حالی که مسرور و فرحناکی از اینکه دنیایت آباد شده و کار بر مراد تو می رود و مقام و منصبی که شایسته و سزاوار ما است در دست گرفتی؟!(اگر چنین تصور باطلی کردی) آرام باش. مگر فراموش کردی گفتار خدای را که در قرآن می گوید:گمان نکنید آنها که به راه کفر بازگشتند که آنچه ما برای آنها پیش می آوریم و آنها را مهلت میدهیم به نفع آنان و به خیر و سعادت آنهاست.نه؛بلکه این مهلت برای این است که بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کننده در پیش است.

«أمن العدل یابن الطقاء تخذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله یبایا؟ ... » آیا این از عدل توست ای پسر آزاد شدگان که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی ولی دختران پیغمبر را در میان نامحرمان حاضر سازی؟ و آنها را با دشمنانشان در شهرها بگردانی و اهل بادیه ها و دور و نزدیک و پست و شریف آنها را ببینند، در حالیکه از مردان آنها کسی را باقی نگذاردی و حمایت کننده ای ندارند.آری از تو جز این انتظار نیست چگونه انتظار مهربانی و رحم باشد از کسیکه با دهان خود میخواست جگر پاکان را ببلعد و گوشت او از خون شهیدان اسلام روئیده شده،و چگونه در دشمنی ما کوتاهی کند کسی که همواره با نظر بغض و عداوت و کینه بما می نگرد؟

                                                                                  

ثم تقول غیر متأثم ولامستعظم،لأهلو و استحلوا فرحا،ثم قالوا یا یزید لاتشل.«متخیا علی ثنایا أبی عبدالله سید شباب اهل الجنة تنکهتها بخمصرتک و ... » ای یزید! این جنایتهای عظیم را انجام دادی آنگاه نشسته ای و بدون آنکه خود را گناهکار بدانی یا جنایت خود را بزرگ بشماری میگوئی«ای کاش پدران من بودند و از سرور و شادمانی فریاد برمیآوردند و می گفتند ای یزید دست تو شل مباد» این جمله را می گوئی در حالیکه با چوبدستی بر دندانهای مقدس سید جوانان اهل بهشت میکوبی؟ چگونه نگوئی با آنکه زخمها را شکافتی و دست خود را به خون فرزندان پیغمبر آغشته ساختی و ستارگان زمین را که از آل عبدالمطلب بودند را خاموش نمودی؟ و اکنون پدران خود را صدا میزنی و گمان میکنی که با آنها سخن می گوئی؟ بزودی و در آنجا آرزو میکنی که ای کاش دستهایم شل و زبانم لال بود و نمی گفتم آنچه را گفتم و نمی کردم آنچه را انجام دادم.

در اینجا حضرت زینب(سلام الله علیها) با خدا سخن گفت و عرضه داشت «پروردگارا حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنهائیکه بما ظلم کردند انتقام بکش و آتش غضبت را فرو فرست بر کسانیکه خون ما را ریختند و مردان ما را کشتند.»

آنگاه خطاب به یزید(لعنة الله علیه) فرمود: « فوالله ما فریتالا جلدک ولا حزرت الا لحمک و لتردن علی رسول الله صلی الله علیه و آله ... ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاء عند ربهم یرزقون و ...  » ای یزید! با این جنایت نشکافتی مگر پوست خود را و پاره نکردی جز گوشت خویش را و به زودی بر پیغمبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) وارد میشوی در حالیکه بارگرانی از ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره های بدن آنحضرت بر گردن گرفته ای در آ روزی که خداوند آنانرا جمع میسازد و چراکندگی آنها را تبدیل به اجتماع می کند و حق آنها را بازگیرد و گمان مکن آنهائیکه در راه خدا کشته شده اند مرده اند، بلکه آنها زنده اند و در نزد پروردگار خود مرزوقند.

ای یزید! برای تو کافی است که حاکم بر تو خدا باشد و خصم تو پیغمبر خدا و جبرئیل هم از او حمایت کند و به زودی میدانند آنهائی که تو را بر این مقام نشاندند و بر گردن مسلمانها سوار کردند که چه ستمگری را به جای خود انتخاب نمودند و به زودی خواهید دانست که کدام یک از شما بدبخت تر و ناچیزتر هستند.

« و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک و انی لاستصغر قدرک و استعظم تضریعک و توبیخک لکن العیون عبری و الصدر حری ... » ای زادۀ معاویه!اگر چه شدائد و فشارهای روزگار مرا در شرائطی قرار داد که با تو سخن بگویم، امام من تو را کوچک میشمرم و بسیار سرزنش میکنم و فراوان توبیخ مینمایم، چگونه نکنم با آنکه چشمها گریان است و دلها در فراق عزیزان سوزان، آه که چه شگفت انگیز است « مردان خدا به دست لشکر شیطان کشته شوند »!

این دستهای شما از خون ما آغشته است و دهانتان از گوشت خاندان پیغمبر(صلوات الله علیهم اجمعین) مملو است و آن بدنهای طیب و طاهر بر روی زمین مانده و گرگهای بیابان آنها را دیدار میکنند.

ای یزید! اگر تو کشتن و اسارت ما را غنیمت میشمری، به زودی باید غرامت گران آنرا بپردازی در آن هنگامی که نمی یابی هیچ ذخیره ای مگر آنچه را که انجام دادی و خداوند به بندگانش ستم نمی کند، ما از بیدادگری های تو به خدا شکایت می کنیم و او پناهگاه ما است.

« فکد کیدک و اسع سعیک و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لاتمیت و حینا و لاتدرک امدنا و لا ترخض عارها و هل رأیک الا فند و ... » ای یزید! آنچه میتوانی در راه دشمنی با ما انجام ده و آنچه میخواهی مکر و فریب به کار بر و سعی و کوشش نما! اما بخدا سوگند تو نمی توانی نام ما را از یاد مردم ببری.ای یزید! تو نمی توانی وحی ما را خاموش سازی و از این راه به آرزوی دلت برسی و این ننگ و عار را از دامن خود پاک نمائی.

آگاه باش که رأی و عقل تو بسیار ضعیف است و دوران زندگیت به زودی سپری می گردد و جمع تو پراکنده میشود، روزی که منادی خدا فریاد برآورد که لعنت خدا بر ستمکاران باد.اکنون من حمد میکنم خدای را که ابتدای کار ما را به سعادت و مغفرت قرار داد و پایان آنرا به شهادت و رحمت ختم نمود.ما از خداوند میخواهیم که ثواب و رحمت خویش را بر شهیدان ما تکمیل فرماید و اجر و مزد آنانرا افزون سازد و جانشینی ما را از آنها نیکو قرار دهد زیرا او خداوند بخشنده و مهربان است و او پناهگاه ما است و ما را کافی است و او نیکو وکیلی است.

 

خوانندگان عزیز! این خطابه آتشین و جانسوز بوسیله یک بانوی اسیر ایراد گردید.بانویی که اکنون در اسارت است و بازوهای او را به ریسمان بسته اند ؛ بانویی که برادر زادگان خود را در رنج و شکنجه در برابر خود می بیند و سر بریدۀ برادر معصومش در میان طشت در برابر چشمان او قرار دارد.

این خطابه در مجلسی ایراد گردید که فرزند معاویه و کسی که حکومت اسلامی را در دست دارد شخصاً در آنجا حاضر است.مجلسی که شخصیت ها و بزرگان لشگری و کشوری شام در آن حضور دارند و سهمگینی قدرت شوم یزید(لعنة الله علیه) به خوبی احساس میشود.با اینحال دختر امیرالمؤمنین(علیهما السلام) آنچنان یزید(لعنة الله علیه) را تحقیر و توبیخ نمود که راستی بهت انگیز و حیرت آور است.

حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در این خطابه جانسوز و آتشین نه تنها قدرت و حکومت یزید(لعنة الله علیه) را اصول به حساب نیاورده بلکه آنگونه سخن گفت که گویا بانویی بزرگ با کودکی خردسال صحبت میکند و او را بر کردارهای زشت و ناروایش مورد نکوهش قرار میدهد.دختر امیرالمؤمنین(علیهما السلام) ،فرزند معاویه یعنی همان فردی را که با نیرنگ ها و فریبکاری های پدر اکنون بر سریر حکومت اسلامی تکیه زده و قدرت عظیم کشور را در اختیار دارد، آنگونه تحقیر میکند که او را به « ابن الطلقاء » و زادۀ هند جگرخوار می خواند.

بانوی قهرمان کربلاء در کیفر خواستی که علیه آن ناپاک در حضور وی و در برابر بزرگان و اشراف شام طرح می کند ابتدای روی گناهی انگشت می گذارد که برای یزید(لعنة الله علیه) دیگر امکان هیچگونه توجیه و تفسیر دربارۀ آن نیست.گناهی که در حضور او و به دستور شخص او انجام گردید.میگوید « آیا این از عدل توست ای پسر آزاد شدگان که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی ولی دختران پیغمبر را در میان نامحرمان حاضر سازی؟ » در اینجا خواهر داغدار سیدالشهداء(علیه السلام) عملی را در برابر یزید(لعنة الله علیه) قرار میدهد که دیگر او نتواند افکار ساده دلان را فریب داده و خود را از آن تبرئه نماید و گناه آن را به گردن فرزند مرجانه بگذارد. این دیگر عبیدالله(لعنة الله علیه) نبود که چنین مجلسی را ترتیب دهد و با خاندان وحی و فضیلت آنگونه رفتار نماید!!

راستی بهت انگیز است!! یک بانوی در حال اسارت با بزرگترین مرجع قدرت کشور اینگونه سخن میگوید؟! و بعد از آن همه تحقیر های کوبنده و توبیخ های شدید به او خطاب کرده که « این از جفای روزگار است بر من که مرا در شرائطی قرار داد تا با تو سخن بگویم » آیا شهامت، آنهم توأم با اصالت و منطق عالیتر از این قابل تصور است؟! آری حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در آن مجلس هم یزید(لعنة الله علیه) را بر جنایت ها و بیدادگری هایش محکوم ساخت و ننگ و رسوائی او را آشکار نمود و از این راه وظیفه بزرگ و مقدسی که در آن فرصت حساس بر عهدۀ وی بود، به خوبی انجام د اد و نشان داد که فاجعه دردناک شهادت و اسارت ، کوچکترین ضربه روحی و شکست انسانی بر دودمان پاک امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وارد نساخت. (۱)


(۱) کتاب شهید کربلاء، ص ۲۸۴- ۲۹۴.
 
                                      

+ 16:43 توسط کنیزان حضرت زهراء(س)